به فرمان من!
تاريخ درج :۲۳ آبان ۱۳۹۴ دسته بندي : نمایشنامه و تئاتر

   کمتر از دو ماه پیش، دوستی پاره شعری برایم فرستاد از مجموعه ی سپیده دمی که بوی لیمو میدهد اثر حسن آذری. از آنجا که به تازگی متن سریال داستانی دامون (با تم اهمیت حفظ جنگل و محیط زیست) را با همکاری دراماتورژ فرهیخته و توانا پوپک نوید برای تلویزیون به پایان رسانده بودیم، شدیدا تشنه و مهیای نوشتن کاری تازه شدم. این شوق با اعتماد به نفس ناشی از جایزه ای که در خلال همین ایام از نگارش فیلمنامه کمدی "خواب نما" از جشنواره فیلم یاس حاصل شد، دو چندان گردید. پس دست به کار شده و طی چند هفته نسخه اول نمایشنامه را نوشته و با محبت برخی دوستان اهل قلم، رفته رفته اصلاح کردم و حالا با عنوان به فرمان من آماده چاپ یا اجراست... اما چرا نمایشنامه؟

  اول اینکه سالها بود (از اوایل دهه شصت تا به امروز) متنی برای صحنه ننوشته و شوق این کار همیشه با من بود. دو اینکه تم نمایش برای اجرای صحنه مناسب تر میآمد و سوم امکان طرح این تم (نفی خشونت به هر قیمت) در قالب تئاتر فراهم تر به نظر می رسید. این روزها نمایش های نسبتا خوبی بروی صحنه میرود و حال تئاتر در مقایسه با چند سال قبل به مراتب بهتر است. تعداد سالن ها بیشتر شده و شخصا اجراهای قابل قبولی مشاهده کردم. شاید دلیل چهارم نوشتن به فرمان من برانگیختگی روحی ناشی از این فضای نسبتا مثبت سالن های نمایش شهر هم بوده باشد.

   نوشتن این نمایشنامه بسیار لذت بخش بود. زیرا "تنها برای دلِ خود نوشتن" و حتا به شانس اجرای اثر نیاندیشیدن، انگیزه و توان بیشتری به قلم میدهد. هرچند پس از نسخه اول، به تمهیدات اجرایی روی صحنه بیشتر فکر کردم تا به لحاظ هزینه ساخت نیز مقرون به صرفه باشد. تاتر را دوست دارم و این اثر را به روح دو استاد نازنینم حمید سمندریان و حسین پرورش تقدیم میکنم که هردو به جهان باقی شتافته اند. ارواحشان ناظر و ناقد هنر این سرزمین باد... 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان



○ فیلم و فیلمنامه
○ کتاب
○ مقاله
○ شعر
◄ نمایشنامه و تئاتر
○ داستان
○ پاره نوشته
○ سایر