مونتاژ 10 قسمت اول سریال دولت مخفی
تاريخ درج :۱۸ آبان ۱۳۹۳ دسته بندي : فیلم و فیلمنامه

    وقتی نزدیک به سه سال پیش، مونتاژ این سریال به من پیشنهاد شد، قرار نبود در فیلمنامه هم دخالتی داشته باشم. ابتدا دوست قدیمی و عزیزم حسن برزیده بعنوان کارگردان فیلم مرا برای تدوین آن دعوت کرد. از این موضوع خوشحال بودم چون اولین همکاری حرفه ای ما بعد از سالها و از دوران تحصیل در دانشکده و همکلاس بودنمان بود. اما بلافاصله مشکل بزرگی مطرح شد و آن اینکه فیلمنامه نیاز به بازنویسی دارد و از قضا فرصت هم بسیار اندک است. من پیشنهاد بازنویسی را نپذیرفتم و ترجیح دادم فقط آنرا مونتاژ کنم. اضافه کردم که من نزدیک بیست سال است که دیگر در زمینه جنگ فیلمنامه نمی نویسم زیرا امکان طرح نقاط ضعف، کاستی ها و نقد برخی اشتباهات، خیانت ها و بطور کلی بیان زشت و زیبای جنگ وجود ندارد. اما اصرار حسن منجر به موافقت من شد... ولی با یک شرط! شرط من پاسخ به این پرسش بود:

   آیا اگر امروز و پس از این همه سال از یک آزاده واقعی سوال کنیم که از نظر تو برای ساختن فیلم یا سریالی از زندگی آزادگان و تصویر مرارت های ایشان در دوران اسارت، اولویت با چیست؟ آیا اولویت صرفا نشان دادن سختی ها، مقاومت ها و رشادت های شماست یا علاوه بر اینها، سخن گفتن و بازنگری آن آرمان هایی که شما عزیزان بهترین سالهای عمرتان را فدای آن کردید، اولی تر است؟

   اینکه آیا دغدغه اصلی یک آزاده ی واقعی در هنگام ساخت یک چنین فیلمی، تنها انعکاس فداکاری ها و دشواریهای دوران اسارت اوست یا از آن مهمتر، نقد تحقق ایده آل ها و اهدافی که برایشان به جبهه رفت، جنگید و اسیر شد نیز مطرح شود؟ اهدافی که در حال حاضر بسیاری از آنها محقق نشده و برخی معکوس و برخی ناکام مانده اند! از رشد و سلامت اخلاق جامعه گرفته تا عدالت اقتصادی و سامان فرهنگی و... به این ترتیب پیش شرط من برای نوشتن مجدد فیلمنامه، اجازه ی پرداختن به این سوال بود و تهیه کننده محترم نیز این شرط را پذیرفت و حتی از آن استقبال کرد. اما...

   اما سالها قبل تر، تهیه کننده سریال دیگری و به شرط دیگری که من باز هم قبل از امضای قرارداد مطرح کردم، فورا پاسخ منفی داد... و من هماجا برخاستم و پیشنهاد بازنویسی متن سریال مردان آنجلس را رد کردم... و به خانه رفتم. سریالی که به لحاظ طبقه برآورد مالی تلویزیون، الف ویژه تلقی میشد و از هزینه و دستمزد بسیار خوب و بالایی هم برخوردار بود... زیرا شرط من با تهیه کننده مربوطه این بود که در بازنویسی، اصحاب کهف را در همان قسمتهای نخست به داخل غار برده و بیرون خواهم آورد. زیرا در نسخه قبلی فیلمنامه، چهارده قسمت فقط تعقیب و گریز مومنان مسیحی توسط حکومت غیرمسیحی امپراطوری روم بود و بس؛ و تازه از قسمت های بعد، داستان ورود به غار و خواب سیصد ساله و بازگشت آنها به جامعه نگارش شده بود که بالاخره به همین سیاق نیز تولید و پخش شد. در نتیجه، عمده ی داستان در قبل از خواب اصحاب و سالهای تعقیب و گریز گذشت؛ درصورتیکه اگر عمده قسمت های سریال، پس از خروج یاران کهف از غار نوشته و ساخته میشد، امکان مقایسه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه خودمان پس انقلاب (خروج از غار) و چالش های ترکیب دین و سیاست (مسیحی شدن امپراطور و کل نظام حکومتی روم) زمینه ی تحلیل تطبیقی تاریخی و اجتماعی بسیار مناسبی را فراهم میکرد. در واقع بستر داستانی بسیار خوبی برای نقد شرایط موجود و حتی امکان پیش بینی دراماتیک آینده و اجتناب از تکرار خطاهای تاریخی را بخوبی دارا بود... فرصتی که بنظرم حیف شد و سریال تاریخی و پر هزینه اما بسیار معمولی و بی هیچ عمق و کندوکاو تاریخی تولید و پخش و فراموش شد... جالب اینکه اصحاب کهف پس از خروج از غار و دیدن اوضاع اسفناک جامعه ی جدید که با پذیرش مسیحیت بعنوان دین رسمی حکومت، دچار اضمحلال اخلاقی بیشتری نسبت به قبل شده بود، دوباره به غار بازگشتند و این مرتبه از خدا خواستند که تا ابد بیدارشان نکند!

   بهرحال بازنویسی فیلمنامه دولت مخفی را شروع کردم، اما خیلی زود نگارش متن و تولید فیلم همزمان شد! این اتفاق برای خیلی از سریالهای مناسبتی (مثل ماه رمضان) ممکن است به دلایلی رخ بدهد؛ اما تولید بموازات نگارش، به یک اصل اساسی استوار است و آن اینکه: متن مجددا و بویژه در سر صحنه دستکاری نشود و تغییری در آن صورت نگیرد، زیرا نویسنده در جای دیگری مشغول نگارش بقیه قسمتهاست و داستان را بر اساس آنچه قبلا و در قسمت های اول نگارش کرده ادامه میدهد! لذا هر تغییری که او از آن بی خبر بماند، ضربه مهلکی به کل فیلم و پروژه است و کم کم باعث میشود که رشته کار از دست برود. نویسنده چیزی می نویسد و به تیم تولید میدهد اما آنها به هنگام فیلمبرداری و به دلایلی تغییراتی در آن میدهند و شکاف بین ذهن و قلم نویسنده با آنچه تولید میشود روزبروز افزایش یافته و درنهایت نناقض ها و خطاهای دراماتیک از دل متن زاییده میشوند و کار به بن بست میرسد... که رسید!

   من در اولین ملاقاتم با تیم تولید، متوجه فاجعه ای که پیش روست شدم و آنرا به کارگردان و تهیه کننده گفتم. وقتی سر صحنه، کارگردان مرا بعنوان تدوینگر و البته نویسنده فیلمنامه معرفی کرد، با انواع نظرات و پیشنهادات برای اصلاح متن از سوی برخی از عوامل تولید بویژه تعدادی از بازیگران سریال مواجه شدم. تغییراتی که کارگردان نیز با بسیاری از آنها مخالفتی نداشت... چگونه میتوان سریالی در 26 قسمت را همزمان با تولید نوشت و تمام آنرا بنحوی در ذهن و حافظه جا داد که اثرات هر تغییر تازه را بتوان در جای جای متن اعمال کرد، بی آنکه آسیبی به یکدستی و روند کلی ماجراها وارد نشود؟! آنهم بموازات فیلمبرداری و در مدت زمانی بسیار فشرده!

   در سریالهای لوکیشن ثابت، امکان تکرار یا تعویق انداختن فیلمبرداری برخی سکانس ها وجود دارد. مثل سریالهایی که تماما در یک خانه یا آپارتمان تولید میشوند، اما سریالی که با اتمام فیلمبرداری یک لوکیشن، آنرا تحویل یا تغییر میداند، امکان بازگشت و ایجاد تغییر و اصلاح ممکن نبود و تغییرات مستلزم حتی طراحی مکان های جدید بود که در تنگنای تولید همزمان با نگارش، کاری بسیار خطرناک بود و در نهایت نیز موجب توقف کار و تعطیلی تولید برای ماه های متمادی شد.

 

   من مطابق آنچه در ابتدا شرط کرده بودم، فیلمنامه را نگارش و نهایتا تحویل دادم. اما آنچه نوشتن را برای من دشوارتر کرد، هیچکدام از مشکلات بالا نبود، بلکه حذف اغلب دیالوگ ها و صحنه هایی بود که بر اساس همان شرط اولیه و برای طرح آرمانهای نه چندان محقق شده ی قهرمانان واقعی داستان، نوشته بودم!! این عمل، چه بر حسب سلیقه کارگردان یا تشخیص صلاح و مصلحت بود، عملاً هم شخصیت ها و هم کلیت داستان را فقط و فقط به بعد حماسی ماجرا سوق میداد و این موضوع، مرا بیاد صراحت تلخ اما مصلحانه ی تهیه کننده و کارگردان سریال اصحاب کهف انداخت که صاف و پوست کنده گفتند : نه مجید جان... ما با شرط تو موافق نیستیم... و خداحافظ... و به این ترتیب از همانجا راهمان دوستانه از هم جدا شد... نه با کدورتی... نه سوتفاهمی... و نه قهر!!! 

 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان



◄ فیلم و فیلمنامه
○ کتاب
○ مقاله
○ شعر
○ نمایشنامه و تئاتر
○ داستان
○ پاره نوشته
○ سایر