وجدان؛ واژه ای که از نو باید شناخت
تاريخ درج :۰۶ آذر ۱۳۸۷ دسته بندي : مقاله

  

   چرا امروزه واژه وجدان را کمتر می شنویم؟ چرا مدت هاست نیروی باطنی درون خود را، که قادر به درک خوبی ها و بدی هاست، جدی نمی گیریم؟

  آیا فرشته باطن مردمان، سکوت اختیار کرده است و یا آنکه صدایش در ازدحام بلندگوهای کرکننده بایدها و نبایدها، شنیده نمی شود؟

  آیا هرگاه صدای ناصح بیرونی بلندتر می شود، نقش ندای باطن و ممیز درونی، رو به افول میگذارد؟ براستی علت خواب آلودگی وجدان جمعی و فردی در جامعه امروز ما چیست؟ 

  در کتاب لغت، وجدان را یافتن / یافتن مطلوب / و قوه باطنی که خوب و بد اعمال بوسیله آن ادراک می شود معنا کرده اند. در روانشناسی علمی نیز، وجدان با دو مؤلفه اصلی یعنی فرامن و احساس گناه ( اولی ایجابی و دومی سلبی ) در تعامل اند. اما در علم اخلاق، وجدان و فطرت حوزه ای بسیار نزدیک و شاید مشترک دارند. از طرفی، جنبه های فطری دین نیز، ریشه در ذاتی و ازلی بودن وجدان و ندای باطن در همه انسان ها، همه ادوار و در همه سرزمین ها دارد.

   اما رمز این اشتراک معنا در چیست و شاخصه های منحصر بفرد وجدان که آنرا در طول تاریخ بشریت، ازلی و ابدی ساخته است کدام اند؟

  1- ندای وجدان، زمزمه ایست که در سکوت شنیده میشود، نه در هیاهو و ازدحام. لذا شنیدن ندای وجدان، مستلزم تأمل و توجه به درونیات ذاتی است. برای درک وجدان باید تمرکز کرد تا مبادا با وسوسه ی نفس ِاغواگر اشتباه شود. درصد چنین اشتباهی بویژه در بازار داغ باید ها و نبایدها، بمراتب زیادتر از هنگامیست که مصلحان اخلاق، سکوت و نظاره را پیشه کرده باشند.

  2- وجدان، القاگر نیست و از تکرار و اصرار اجتناب کرده و گزیده گویی را بر پُرگویی ترجیح میدهد. به همین دلیل، ندایش خسته کننده نمی شود و صدایش همواره متین و محترم است. ندای وجدان، حکم تک زنگ گوش نوازی را دارد که پلک فروبسته را از خواب غفلت برحذر داشته و پیوسته ما را به دیدن و سنجیدن فرا می خواند.

  3- وجدان، سخنگوی فطری دین نیز هست؛ و دین فطری، نیازمند ابزار فطری برای تشخیص میان صواب و خطاست. اما چنین ابزاری باید خودکار و خودپرداز باشد تا فطری و ذاتی بودنش بی معنا نشود. این ابزار، همان گوهر پنهان اما اصیلی است که گاه به زنگار مصلحت، یا به اجرام ریا و ظاهرپروری باورها، مخدوش میشود. وقتی پروردگار عالمیان، خود را از رگ گردن به مخلوق خویش نزدیکتر معرفی میکند، وجدان چیزی جز نبض حیاتبخشی نیست که پاکی و طهارت نفس را گوشزد می کند. وجدان، آن سخنران پر افاده نیست که برای استماع سخنانش، نیازمند مراجعه، جستجو، نام نویسی، عضویت، وقت گرفتن و حتی هزینه کردن باشیم و تنها به اراده ای کمتر از ثانیه، حی و حاضر میشود.

  4- وجدان نیازی به صغرا و کبرا چیدن ندارد و لُب مطلب را بی هیچ پیرایه و در کمال صمیمیت ابراز می دارد. آنچنان دقیق انگشت بر اصل موضوع می گذارد که هیچ راه گریز یا توجیهی برای مخاطبش باقی نمی ماند. در لحن صمیمی وجدان، آزردگی نیست و اگر آزار دهنده می نماید، نه از حیث آورده هایش، بلکه از بابت دشواری ترک عادات زشت است که در نظر، سخت و ناگوار می نماید.

  5- درک وجدان، نیازمند سواد تخصصی یا اطلاعات ویژه و انحصاری نیست. زیرا با زبانی همه فهم و با استدلال هایی به روشنی ضمیر هر انسان، آینه ای میشود که ضرورت زبان و واسطه های ارتباطی را منتفی میسازد؛ لذا ضرورت انبار آموخته ها و تلنبار حفظیات و مغلقات، به حد اقل میرسد. به همین سیاق است که برخی بی مکتب و مدرسه و بی نیاز از قواعد و تشریفات گمرکی در کشتی نجات، شنا کنان به ساحل امن و سعادت می رسند و ره صد ساله را یک شبه طی می کنند.

  6- مواجهه انسان و وجدان، معامله گرانه و مصلحت جویانه نیست و سود و زیان در نیّت وجدان، بی معناست. هرگز وجدان در معرض اتهام به منفعت طلبی قرار ندارد و به همین دلیل تنها محکمه ای است که نیاز به قاضی ندارد. نمی توان وجدان را به یکجانبه گرایی یا قضاوت بودار و مغرضانه متهم کرد، زیرا در هر دو کفه ترازوی عدالتش، منافع یک انسان موجود است که با هم سبک و سنگین میشوند. قاضی وجدان، از جایی و از کسی حقوق نمی گیرد و از تمایلات جناحی و حزبی و دایره قدرت مبراست. لذا غشی در کلامش نیست و تردید و دو دلی در گوش دادن به رای او وجود ندارد.

  7- اما اصلی ترین مشخصه وجدان چیست؟ چه چیزی باعث می شود که ندای وجدان، اگرچه با اسامی و تعاریف گوناگون، ولی همیشه و همه جا، محترم باشد و در هیچ مرام و مسلکی، مردود و مطرود شمرده نشود؟

   رمز این احترام ابدی آنست که وجدان، همواره انتخاب را به شنونده خود می سپارد. نه فقط انتخاب در رد یا قبول کردن مطلب، بلکه حتی در گوش دادن یا گوش ندادن به مطلب!... وجدان هرگز صدایش را بالا نمی برد و حتی دکمه تنظیم صدای وجدان نیز در دست آدمی است! و این نهایت آزادی و قدرت انتخاب شمرده میشود که شأن و شخصیت انسان را بعنوان موجود انتخابگر، مرتبه ای متعالی می بخشد... وجدان، فلسفه خلقت بشر را درک کرده است و می فهمد که کرامت آدمی به قدرت انتخاب اوست و لاغیر... وجدان می داند که آنچه خدا به آن افتخار می کند، خلق موجود انتخابگر است و آنچه انسان می تواند از بابت آن مغرور باشد، انتخاب پاکی ها و پرهیز از وسوسه هاست... وجدان، انسان و روحیه او را خوب می شناسد؛ می داند که اگر او را از چیزی منع کند و به اجبار محرومش سازد، انسان حریص تر میشود؛ لذا به اشاره ای اکتفا میکند... وجدان می داند که آدمی با آبنبات شیرینی از اکرام و احترام، رام میشود و تشنه آنست که کانون قدرت، به آزادی اش ارج نهد... وجدان می داند که انسان، حتی بهشت را به اجبار دوست ندارد و چه بسا جهنم انتخابی را بر بهشت اجباری ترجیح می دهد... وجدان، انسان را خوب شناخته است... او را موجودی لجباز می داند که به سبب تنهایی اش، با گذشت است... او را پدیده ای تمامیت خواه میداند که نیازش به عشق، او را به شراکت و همزیستی با همنوعانش راغب میکند... وجدان؛ خوب میداند که انسان را باید آنسان بداند که خلق شده است: آزاد، کنجکاو، مغرور و تنها... و در این میان یگانه عامل تعادل بخش او، چیزی نیست جز... انتخاب!!

          م. میرعزا روزنامه اعتماد / دوشنبه 27 آبانماه 1387 / صفحه 8

 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان




○ فیلم و فیلمنامه
○ کتاب
◄ مقاله
○ شعر
○ نمایشنامه و تئاتر
○ داستان
○ پاره نوشته
○ سایر