لبخند بزن
تاريخ درج :۰۸ بهمن ۱۳۹۴ دسته بندي : عقیق عشق

 

لبخند بزن  به آنکه دشنام دهد

دشنام اگر دهی  سپس دام نهد

 

از خانه ی دل  کینه زُدا  تا که خدا

در غارِ حرای سینه الهام دهد

 

آن باغچه ای که خار و گل باهم رُست

با دست طبیعت به تو انعام دهد

 

سنگینی بارِ کینه بر دوش چرا

در راه کجی که سنگِ فرجام لحد!

 

آنکس که اسیر حالِ  بد حال نشد

با گذشتن از گذشـته  آرام رهد

 

مانند کبوتری که در باد رهاست

بی جَلدِ کسی نشست و از بام جَهَد

 

از پنجره ی بسته و از پنجه ی باز!

بی پیله ی انتقام و ابهام رهد

 

پس مستِ شو از خماریِ بخشیدن

ساقی همه بی بهانه این جام دهد

 

م. میرعزا

 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان




○ فیلم و فیلمنامه
○ کتاب
○ مقاله
○ شعر
○ نمایشنامه و تئاتر
○ داستان
○ پاره نوشته
○ سایر