گربه بندان
تاريخ درج :۲۹ مرداد ۱۳۹۳ دسته بندي : دُرّ دروغ


گربه بندان

در حیاط معبدی در خاوران
هم نـدا شد با نماز راهـبان

ناله های گربه ای از سوز دل
در پی جفتش صداها بی امان

راهبان را شد بهانه این صدا
می کند ما را جدا از آسمان

راهب اعظم به خادم امر کرد
گربه را برگیر و اندازش عنان

بر درختی پشت دیوار حیاط
با طنابی پس ببندش همچنان

خادم این دستور را انجام داد
گربه را در بند بردش آن مکان

این حکایت روزها تکرار شد
با نیایش "گربه بندی" همزمان!

سالها بگذشت تا هم گربه مُرد
هم ز دنیا رفـت پیر مومنان

راهبان را در عبادت بحث شد
تا شکافی شد میان این و آن

فرقه ای با گربه بندی در ثنا
یا "دعا بی گربه" رسم دیگران

گربه بندان گردِ هم، اندیشه ها
گربه ای دیگر ولیکن در نهان


این معما هم نهایت فاش شد
وامصیبت ها و فریاد و فغان


عاقبت در گیر و دار فرقه ها
فتنه ها افتاد و جنگی در میان

آن یکی می گفت مرگت باد ای
گربه بندِ  بی حیایِ  بی نشان

در مقابل این یکی دادش جواب
مرگ بر ناگربه بندان، خائنان

گاه این میشد و گاهی آن یکی
صاحب ناموس و مال مردمان

تا که روزی گربه ای انداخت کس
در قفس ، از گربه بندان ، ناگهان

فرقه ای از فرقه ای آمد پدید
با گـروه تازه ای از پیـروان

گربه بندان، گربه حبسان، باز هم
اختلافات رقیبان شد عیان !

این تسلسل بوده و همواره هست
تا که نادانی بماند جاودان

جز تعصب را مگر تقصیر کیست؟
کِی مقصر گربه های بی زبان؟!

گربه ای در دِیر بودن عیب نیست
لیک با جفتی که باشد همگنان

گر کنار جفت خود آرام بود
این صدا کردن نبودش بی گمان

پس بجای بستنش بر آن درخت
می نهادش در کناری آب و نان

می شنیدش بی تعصب حرف غیر
گوش می دادش پیام عاشقان :

 

باعـث سـختی و بدبختی عـزیـز

گوشِ خود بر "ناخودی" بستن بدان
 

از حقیقت  بُت تراشیدن خطاست
حق نباشد انحصاری در جهان !

م. میرعزا



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان






○ فیلم و فیلمنامه
○ کتاب
○ مقاله
○ شعر
○ نمایشنامه و تئاتر
○ داستان
○ پاره نوشته
○ سایر