تاتی تاتی ( یا چگونه با مخالفین خودمان گفتگو کنیم؟ )
تاريخ درج :۲۱ مرداد ۱۳۸۷ دسته بندي : هِلی شات

   

   آیا تا به حال شنیده اید که واژه چاقو، دست احدی را ببُرد ؟! یا مثلا" کلمه مشت، زیر چشم کسی را کبود کند؟

   البته اینکه گاهی واژه ها بمراتب دردناک تر از اشیاء عمل می کنند، قابل انکار نیست... اما نمی توان از نام یک شیء خاصیت فیزکی اش را انتظار داشت. به عبارتی، واژه چاقو، مادامیکه در نوشته و لفظ آورده شود، موجودیت خارجی ندارد و طبعا" تهدیدی هم بشمار نمی رود و کاملا" بی خطر است! چه بسا کسی که اول بار گفت انسان حیوان ناطق است به همین نکته ظریف اشاره کرده و گفتگو را خاصیت منحصر بفرد آدمی دانسته است.... اما این گفتگو چیست و به چه هدفی خلق شده و چرا آدم ها نیازمند گفتگو هستند؟

   به نظرم گفتگو بی شباهت به دو نردبان موازی نیست که روبروری هم ایستاده اند. هر نردبان، پله هایی برای بالا رفتن با اندازه و فواصل خاص خود را دارد. ضمنا هر نردبان ادعا میکند که محاسبات بکار رفته در طراحی، جنس و سایر مختصات پلکانی اش، صعودی صحیح تر و مطمئن تر را فراهم کرده است... اما تقابل این دو نردبان باعث میشود که ذهن جستجو گر از میان هردوی آنها بالا رفته و در هر مرحله، پله ی مطمئن تر ی را انتخاب کند. در واقع، یک گفتگوی پویا، چیزی جز صعود به بام حقیقت نیست و به همین خاطر، دلیلی وجود ندارد که از هر دو نردبان استفاده نکنیم!

   یک درام نویس توانا میداند که هنگام نوشتن دیالوگ میان شخصیت ها، باید برای هر طرف، گفتاری کامل و قابل دفاع بنویسد، بنحوی که اگر حرف های هر شخصیت را جدا جدا بشنویم، قابل رد کردن به نظر نرسد.( همان عبارت تنها به قاضی رفتن در اصطلاح عامه ). اما اتفاقا هنگامی که این دو گفتار منطقی و محکم، در برابر یگدیگر قد علم میکنند، چالشی جذاب و هیجان انگیز حادث میشود...در جهان واقعی هم دیالوگ همین خاصیت را دارد. هر دو طرف به صحت گفتار خود استناد میکنند و بر اساس آن چالشی دو سویه پدید میآید. لذا اگر هدف از گفتگو رسیدن به حقیقت برتر باشد، دو طرف باید علیرغم اختلافشان در محتوای سخن، در روش سخن گفتن ائتلاف کنند و این روش مستلزم شروطی است:

1- گفتگو را قبل از هر چیز، فرصتی برای شنیدن تلقی کنیم و سپس موقعیتی برای گفتن!... اتفاقا این ترتیب در خود کلمه گفتگو هم رعایت شده است. اول گفت و سپس گو...

2-ظرف را اجالتا از مظروف جدا کنیم. یعنی گفتار را از روش گفتار منفک سازیم و نگران حادثه ای از نوع چاقو نباشیم. زبان مثال خوبی در این زمینه است. اگر کسی نتواند محتوای گفتارش را به هر زبانی ترجمه کند، در تفکیک میان ظرف و مظروف ناکام مانده و نباید به تاثیر کلامش مطمئن گردد، هر چند محتوایی متعالی داشته باشد.

3-هنگام شنیدن نظر مخالف، مشغول تدارک پاسخ نباشیم، بلکه فرض کنیم آنچه می شنویم، همان جواب دلخواه ماست! در نتیج پاسخ ما، پاسخ به اصل سخن خواهد بود و نه به صاحب سخن.

4- فیلترهای ذهنی خود را درقبال دریافت نظر مخالف، موقتا" به حالت تعلیق در آوریم، زیرا هرگز برای فعال کردن آنها دیر نیست... فیلترهایی مانند:... مبادا مغبون شوم... نکند نادان جلوه کنم... نباید اجازه دهم احساس برتری به او دست دهد...اگر میدان پیدا کند، گستاخ تر میشود و...

5- تعاریف قبل خود را از طرف مقابل کنار بگذاریم. این عامل بعدا نیز قابل استفاده است. مهم این است که از ابتدای شنیدن نظر مخالف، دچار پیش قضاوت نشویم. به قولی، ما قال بر من قال اولویت داشته باشد.

6- اگر خود را از این استرس که حتما باید جوابی بدهیم، آزاد کنیم، احساس خلا خواهیم کرد و این خلاء مبارک، مقدمه جایگزینی باوری پا برجا تر است.

7- در پایان یک گفتگو، اگر قرار است حسرت چیزی را بخوریم، آن حرف های نشنیده باشد، نه حرف های نگفته!

 

   اگر بیاموزیم که صرف نظر از محتوای گفتار، شیوه گفتارمان را قرارداد کنیم، مثل آنست که قبل از انتخاب راه، وسیله رفتن را سامان بخشیم. پرسش چه بگویم از این نظرمهم است که هدف ما را تعریف میکند. اما چگونه بگویم، ابزار رسیدن به آن هدف را در اختیارمان می گذارد... اکنون پاسخ این پرسش را چه میدهیم: آیا وقتی هدف را پیدا کردیم، اما اسباب رسیدن به آنرا نمی دانیم، شرایط بهتری داریم یا هنگامیکه هدف را پیدا نکرده ایم اما وسیله جستجویش را در اختیار داریم؟...در ادامه باید سوال کرد که کدامیک از دو وضعیت زیر، شانس موفقیت بیشتری دارند:

1) ما میدانیم چه می خواهیم، اما نمی دانیم چگونه آنرا پیدا کنیم؟

2) ما نمی دانیم چه میخواهیم، اما ابزار یافتن آنرا در اختیار داریم؟

   هرگاه بیاموزیم که محتاج چگونه آموختن هستیم، قدم اول را برداشته ایم. برای راه رفتن یک نوزاد تازه پا، هدف همان راه رفتن است، نه چیز دیگری... او گام های هدفمند را در بزرگسالی و پختگی برخواهد داشت. او امروز فقط باید تاتی تاتی کند. گفتگوی سالم، مقدمه ایست بر نقد سالم. من بر این عبارت درخشان کارل پوپر که گفته است جلو گیری از نقد مردان بزرگ، ویژگی های مثبت آنها را فناپذیر میکند، این عبارت را می افزایم که اگر ما به دیگران فرصت ندهیم تا ما را نقد کنند، در حقیقت به آنها اجازه داده ایم که ما را دشنام دهند!

                                                        هفته سوم مرداد 87

 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان






◄ هِلی شات
○ میلی مترها