این درد رو دیگه باید به کجا برد؟
تاريخ درج :۱۸ آذر ۱۳۹۲ دسته بندي : هِلی شات

هم بدحالم و هم خوشحال!

    وقتی شنیدم بعد از مراسم قرعه کشی جام جهانی فوتبال و قرار گرفتن تیم ملی ایران در گروهی که آرژانتین هم حضور داره، حدود یکصدهزار ایرانی (!) به فیس بوک لیونل مسی ( مشهورترین فوتبالیست حال حاضر دنیا) کامنت گذاشتن و تعداد بسیار زیادی از این کامنت ها شامل انواع و اقسام فحاشی ها و توهین ها و گستاخی ها بوده، و خبراین رسوایی در همه جا پیچیده، هم بدحال شدم و هم خوشحال!

   هموطنان ایرانی حتی به مجری زن مراسم هم رحم نکردن و با پیدا کردن اسم او و طبعا فیسبوکش، بخاطر لباس وضع پوشش او، فحش و بد و بیراه گفتن و به دنیای مجازی، نشانه های انحطاط فرهنگی یک ملت سردرگم رو به نمایش گذاشتن، هم بدحال شدم و هم خوشحال!

   اما بدحال شدم؛ چون از ایرانی بودنم خجالت کشیدم و درمانده از این حقیقت که این درد رو باید با چه کسی و به کجا برد؟... اما خوشحال شدم، چون خوشبختانه در ایران و بین همون مردم تربیت ناشده زندگی میکنم و از اینکه در خارج مرزها و سرزمین دیگری ساکن نیستم و بین ملت دیگری زندگی نمیکنم که امروز از شرم ایرانی بودنم تا مدتی در شهر و جماعت حاضر نشم خرسندم!

    بدحالم که تکنولوژی حیرت آور و بی سابقه ای بنام اینترنت و شبکه های اجتماعی، محصول تلاش و ابتکار جوامع بیگانه است و ما ایرانی ها بعنوان مصرف کننده، برای کریه ترین روش ها و شیوه های ارتباطی ازش استفاده میکنیم... و باز خوشحالم که همین تکنولوژی، آیینه ی تمام نمای این کراهت اخلاقی ملت بی تربیت و دچار سندرم خودبزرگ بینی ما شده که بروز علائم هر بیماری، امید به درمان رو زنده میکنه!

    البته که صدهزار نفر در قیاس هفتاد و اندی میلیون نفر زیاد نیست. اما اگر کسی حتی یک نمونه ی مشابه در کشوری با جمعیتی کمتر یا بیشتر از این در عمر کوتاه فیسبوک یا شبکه اجتماعی مثل اون سراغ کرد، خاطرنشان کنه شاید تسکین کمی برای این درد غریبانه باشه. همان اعرابی، که بسیاری از ایرانیان با تفرعن از نژاد و فرهنگ بدوی اونه یاد میکنند، با دعوت مردم به حضور در تجمعات اعتراضی توسط فیس بوک و تویتر بهار عربی رو رقم زدن... و البته ما ایرانی ها که همیشه اهل ابتکار و نوآوری هستیم، مطابق معمول گفتیم از ما یاد گرفتن!

   اگرچه تاریخ و فرهنگ ایران زمین پله های افتخار و شکوه بسیاری رو طی کرده، اما نهایت خودفریبی است که ملتی به تاریخی افتخار کنه که خودش و نسلش سهمی در ایجاد اون نداشته اند که هیچ، بلکه وارث و مصرف کننده ی عواید اون افتخارات هم هستند! لذا بالیدن یک ملت به میراث برجا مانده از گذشتگان، توهمی مضحک و سرپوشی بر ناکامی های روانی فرد و جامعه بیشتر نیست. فقط نسلی که یاد گرفته باشه در قبال میراث گذشتگاننش، بجای احساس غرور، احساس مسولیت کنه و بجای مصرف تاریخ، تولید تاریخی داشته باشه، میتونه در مسیر کشف و سهم تاثیرگذاری خودش حرکت کنه؛ که در غیر اینصورت نتیجه تداوم تورم بادکنکی توهم بزرگ، آن خواهد شد که امروز شد! تجربه ای تلخ و نا امید کننده، که البته شاید همین شبکه مجازی ارتباطات، ابزار و رهیافتی برای ترمیم و درمان این زخم عمیق و تا حدی سربسته باشه... به کمک هم!

 

م. میرعزا

 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان





◄ هِلی شات
○ میلی مترها