دموکراسی؛ به منزله روش
تاريخ درج :۱۳ آبان ۱۳۸۸ دسته بندي : هِلی شات

    

  قبل از هر چیز، دو وضعیت مختلف زیر رو فرض کنید و بگید که اگه ناچار به انتخاب یکی از اونها باشید، کدوم رو ترجیح میدید و شانس بیشتری برای تحقق اون قائل هستید:

الف - هدف و آرمانی مشخص و قطعی را نشانه رفته ایم، اما ابزار و روشی قطعی برای رسیدن به آن در اختیار نداریم.

ب - هدف و آرمانی مشخص و قطعی را نشانه نرفته ایم، اما ابزار و روشی قطعی برای جستجوی آن در اختیار داریم.

  

  اما برای پاسخ دادن به پرسش بالا عجله نکنید. بهتره که اول فواید و مضرات "هدف" و "روش" رو بطور جداگانه فهرست کنیم:

فواید هدف:

1- ایجاد امید و انگیزه در انسان

2- تولید معنی و مفهوم برای زندگی

3- تمرکز نیرو و انرژی های پراکنده در وجود آدمی

4- ایجاد آرامش روانی بسبب تکیه به موجودیت هدف

فواید روش:

1- عملگرایی بجای ذهن گرایی

2- فرصت تجربه اندوزی و چالش مستقیم با مقوله

3- تبیین مستمر متد، متکی بر آزمون و خطا

4- امکان تجدید نظر در همه یا بخشی از روش

5- امکان توسعه و گسترش دامنه علمی آن

6- نیل به نتیجه، اعم از مثبت یا منفی

مضرات هدف:

1- ضریب خطای بالا، بدلیل ذهنی بودن آن

2- قابلیت سوء استفاده از آن، بعلت وعده تحقق در آینده

3- فریبندگی ذاتی، به جهت نیاز روانی انسان به ایده آل های گم شده اش

4- محک ناپذیری، تا قبل از تحقق

مضرات روش:

1- احتمال افزایش هزینه

2- امکان خطا

3- سرخوردگی در صورت عدم دریافت نتیجه

 

   شاید بشه موارد دیگه ای هم به این فهرست افزود. اما چیزی که مسلمه اینکه نمیشه ادعا کرد که یکی از دو وضعیت مفروض بالا، قطعی و بی چون چراست و بر دیگری برتری تام و مطلق داره. بلکه به علت وجود دو عنصر فایده و ضرر در هر دو فرض، انتخاب و ترجیح یکی بر دیگری، کار ساده ای نیست... و اما چرا دموکراسی به مثابه روش؟

  رسیدیم به اصل بحث... به این مطلب که آیا حامیان و نظریه پردازان دموکراسی، اون رو مثل یه هدف قطعی و غیر قابل انعطاف باور دارن، یا اینکه معتقدند فقط روشی برای اداره امور انسانهاست که امیدوارن بمرور زمان کامل و کاملتر بشه؟ روشی که الزاماً در شرایط زمانی و مکانی مختلف، میتونه بر حسب موقعیت، ویژگی های تازه و متفاوتی داشته باشه. به عبارتی مثل یه موجود زنده همراه و همپای تغییر در زندگی و شناخت انسان، تغییر و تحول پیدا کنه؟

  خب اگه جواب مثبت باشه، کاملاً طبیعی بنظر میرسه که در بعضی از ما، این نگرانی بروز کنه که پس ما با موجودی روبرو هستیم که از آینده اش بی خبریم و چه بسا این موجود زنده، روزی طغیان کنه و خالق و مبدع خودش یعنی بشر و بشریت رو درسته ببلعه!... و این البته به حق، تصوّر هولناک و نگران کننده ایه...

   به نظر میرسه که از اینجا به بعد آدم ها دو دسته میشن: اهل خطر و اهل حذر... کسانی که ترجیح میدن خودشون انتخاب کنن حتی اگه خطر آسیب و اشتباه اونا رو تهدید کنه و در مقابل کسانی که به تجربه بشر برای کشف را ه های خطیر، مطمئن نیستن و منتظرند تا از جایی راه و چاه براشون مشخص بشه تا با اطمینان قلب و آرامش درونی ادامه اش بدن... اما اینکه آیا سرچشمه این تفاوت در درون انسانهاست یا بیرون؛... اینکه آیا از مقوله ایمان و کفر میتونه باشه یا نه؛... اینکه تا چه اندازه به تجربه و دریافت های خودآگاه تعلق داره یا الهامات ناخودآگاه و یا حتی تفاوت های ژنی و امثالهم؛ بحث جداگانه ایه... هرچند ماحصل این تمایلات، چیزی نیست جزیکی از این دو گرایش: اصالت روش... یا اصالت هدف.   

  اینکه مقوله ای مثل تمایل یا گریز از دموکراسی، چه ارتباطی با تعلقات شخصی و درونیات فردی انسان ها داره، و این میل و گریز تا چه اندازه در خودآگاهی و شناخت تک تک انسانها ریشه داره، سوالیهِ که پاسخ به اون، شاید کلید تمام بحث های موجود پیرامون دموکراسی وعلت حمایت برخی و حمله برخی دیگه به اون باشه... و چه بسا هر دستآورد خاص بشر که در اون هیچ چیز تضمین شده تلقی نمیشه هم شامل این فرآیند پیچیده روانی باشه.... برای بعضی از آدما، جهان یه آزمایشگاه بزرگ محسوب میشه و برای بعضی دیگه یه آسایشگاه بزرگ... بعضی از ترس اینکه نکنه از این لوله آزمایش، یه موجود عجیب الخلقه سر در بیاره، بر این باورند که اساساً باید در ِ آزمایشگاه تست روش های اداره جهان رو بست و نشست و خیره شد به تابلوهای زیبا و چشم نوازی که دیگران برای ما ترسیم کردن و باید از تجسم اونا در زندگی واقعی لذت ببریم؟... خب؛ این یه انتخابه... انسان میتونه یه هدف فوق العاده زیبا و امیدوار کننده رو از آینده ترسیم کنه و برای تحقق اون ریسک روش های متفاوت و تضمین نشده رو هم نکنه... یا اینکه میتونه سرش رو بالا بگیره و بگه من مخلوق خدایی هستم که بهم افتخار میکنه و از استقلال عمل، شهامت و درایتم برای کشف راه های نو در نهایت خشنود و راضیه... البته برعکس میتونه بگه ارزش من به تسلیم بون منه، نه پرسشگر بودنم... میتونه به خودش این وعده رو بده که هرچه بنده کم دردسر تر و سر بزیرتری باشه، نمره انظباط بهتری میگیره و در انتهای مدرسه زندگی، میتونه به ریش شاگردای پر ادعایی که تا وقتی هنوز از حل مسئله قانع نشدن و خیره توی چشم معلمشون نگاه میکنن و میگن من هنوز مسئله رو نمی فهمم، بخنده و منتظر نیم نگاه مثبت معلم بخودش باشه... بدون اینکه یادش بیاد، مدرسه یه شروع ِ نه یه پایان...

حالا یه بار دیگه، دو وضعیت مفروض بالا رو مرور میکنیم: 

الف - هدف و آرمانی مشخص و قطعی را نشانه رفته ایم، اما ابزار و روشی قطعی برای رسیدن به آن در اختیار نداریم.

ب - هدف و آرمانی مشخص و قطعی را نشانه نرفته ایم، اما ابزار و روشی قطعی برای جستجوی آن در اختیار داریم.

 

   البته چه بسا برخی، فرض سومی را از تلفیق این دو فرض، مطرح کنند و بگویند: هدف و آرمانی مشخص و قطعی را نشانه رفته ایم و ابزار و روشی قطعی نیز برای جستجوی آن در اختیار داریم... که اگر چنین است خوشا به سعادت شان!

 

 



نظرات و يادداشت هاي خوانندگان


◄ هِلی شات
○ میلی مترها